X
تبلیغات
تنهاتر از همه منم




تنهایی یعنی عاشقشی 

ولی حق نداری بهش نزدیک شی

.

.

.

.

.

.

.

.

.

چون اون دیگه تنها نیست

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت توسط saeed |



نمیدانم ,
مهربانیت دروغین بود,
یا دروغهایت مهربانی!؟
 نمیدانم ,
زیبائیت دروغین بود,
یا دروغهایت زیبا!؟
 تنها
 میدانم
 هر دو شکستند,
یکی غرورم
 ودیگری,
دلم را...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت توسط saeed




دلتنگی یعنی...

روبروی دریا ایستاده باشی

و خاطره ی یک خیابان

خفه ات کند. . .

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1392ساعت توسط saeed |



تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست .. . تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خو اهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1392ساعت توسط saeed |



امروز یه عالمه دوست دارم

فقط همین...!!!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم مهر 1391ساعت توسط saeed



خدایا مرا دریاب

تو را میبینم در غروب آفتاب

خدایا مرا یاری کن

برای دل تنهایم کاری کن

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت توسط saeed |



خدایا به توسپردمش.........امایه خواهشی ازت دارم یه روزی یه جایی بغل یه غریبه وقتی سرمسته بدجوریادمن بندازش!!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1391ساعت توسط saeed



من براي متنفر بودن از كساني كه از من متنفرند وقتي ندارم

زيرا درگير دوست داشتن كساني هستم كه مرا دوست دارند.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم تیر 1391ساعت توسط saeed |



نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط saeed



شاید اونی که من حسرت زندگیشو میخورم /غرق حسرت زندگی من باشه.کسی چه میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت توسط saeed |



تو

همیشه در یاد منی،

آسمان به آسمان،

کوچه به کوچه ،

رویا به رویا ،

هر جایی که مینگرم با منی، اما...

دلم برایت تنگ می شود!!!

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت توسط saeed |



راستی یه سوال:

اگه خدا یه روز گناه کردن را آزاد میذاشت.چه گناهی میکردی؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت توسط saeed |



خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از دردست.
 
خدا اشکهایت را شمرده است وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان درگذر است.
 
خدا انتظارت را میکشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی
 
خدا برایت جوابی دارد اگر ناگاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید
 
در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع روبه راه می شود
 
و تو چیزی برای شکر کردن داری
 
خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است
 
و سراسر وجودت لبریز از شادی گشته است
 
خدا به تو لبخند زده است،به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساس خدا می داند.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت توسط saeed |



اسکله ی ناز چشات

کاری دارم

یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

عقربه ی دقایقم

گرمی دستای تو رو

به صدتا دنیا نمی دم

هر وقت که یارم تو بودی

بی کسیو نفهمیدم

تو بند دل

سلول عشق

حبس نگاتو می کشم

ولی بازم رو میله ها ش

عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

شعر بدون قافیه

برای مرگ این بی کس

نبودن تو کافیه

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت توسط saeed |



زودتر بیا ...چتری روی سرم نیست...من زیر باران ایستاده ام و انتظار تو را می کشم...
می خواهم قدم هایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم...
تو قبل از پایان باران می رسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا...
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت توسط saeed



بیا باران زمین حال و هوای دیگری دارد

من از اهل زمینم خوب می دانم

که شبنم با شقایق نسبتی دارد

دل شبنم

کنار گوش نامحرم

لطیف و خاضع و آرام

سحرها با شقایق صحبتی دارد

زمین جای قشنگی ست

خوب می دانم ولی این قصه نازیباست

که نامحرم به ظاهر دوست

ولی در دل زشبنم دشمنی دارد

 

تو ای زیباتر از زیباترین رؤیای تنهایی

برای لحظه ای کوتاه می آیی

کنار قلب تاریکم

دلم تاریک و سرد و خسته و عریان

 بیا باران ... بیا باران

 بیا باران سکوت عشق را بشکن

که صبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم آخری دارد

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت توسط saeed |



منم می خوام عاشق بشم
یه عاشق خوب و  بدون ریا بشم
اما میگن عاشق موندن سخته
عاشق بودن و پای معشوق موندن این روزا همش حرفه
ترسم از اینکه منم بی وفا بشم
یه دروغگو تمام عیار بشم
اگه نتونم  سر حرفم بمونم
برم و دلی رو بسوزونم
اونوقت کارم با خدا میشه
آه یه دل شکسته همیشه همراهم میشه...
اگه من خوب موندم اون بد شد چی؟
اگه دلم رو شکوند و رفت تکلیف دلم چی؟
یعنی عاشق واقعی پیدا میشه
 بی هیچ ادعائی برای همیشه تو دلم می مونه

اگه رفتش چی؟

گفت حرفاش دروغ بوده چی ؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت توسط saeed |



1-  لطفا روی لینك زیر رفته و به گزینه خلیج فارس رای بدهید

واجب شرعی و ملی است

                      لینك خلیج همیشه فارس

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت توسط saeed



همین الان  همین لحظه

به یادت افتادم بازم

همین الان همین  لحظه

چه قد دل تنگ چشاتم

 همین الان همین لحظه

می خوام که پیش من باشی

برای من که بی تو هیچ

امیدی نیست توی دنیا

همین الان همین لحظه

به یادت افتادم بازم

به یاد روزایی که من

تو آغوشت رها بودم

همین الان همین لحظه

تو رو می خوام بی اندازه

من اون قد عاشقت هستم

که باور کردنش سخته

من این قد درگیرم با تو

که شبها خواب چشمامو

گرفتی با غم یادت

چرا نیستی کنار من

که این شبهابشه دردم

منی که جز حضور تو

چیزی از عشق نمی خواستم

همین لحظه همین الان

بهت بدجوری محتاجم

نمی دونم که می فهمی

یا اینکه واسه تو  سخته

به قلبی وابسته باشی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت توسط saeed



روز خوب...

روزهاي بد...

دنيا معلم حسابت كه بود ..!

هر چه بيشتر حساب ميكنم

روزهاي خوب  كم مياورم...!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت توسط saeed




تو کيستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم

تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قايق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟

تو را کدام خدا؟

تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسيم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن شيرين نگاه، آه!

مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه!

کدام نشإه دويده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بينند

به رقص می آيند

سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی است زيستن با تو

مرا همين بگذارند يک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شير بگير!

به من بگو که برو در دهان شير بمير!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟

تو را به هر چه تو گويی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر ، راه درازی به مرگ پيوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دور دست اميدی و پای من خسته است

همه ی وجودم تو مهر است و جان محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت توسط saeed |



روزی نو
لحظه هایی نو از جنس بهار.از جنس زندگی برای زیستن با نگاهی نو...

راه همیشه دشوار نیست.زندگی همیشه بی بار نیست و درختان بی برگ همیشه عریان نخواهند ماند...

بهار در راه است.برای من.برای تو.برای ما...

و زمین دوباره خواهد جوشید.سبزها رو به آسمان پرواز خواهند کرد و طبیعت برای آنهایی که باهمند زیبا خواهد شد...

بهار خواهد آمد.خواه زمستان قصد سفر داشته باشد خواه نه!بهار چون بادی گرم بر گونه هایمان خواهد خیزید...

زندگی برای آنها که چون من تنهایند.در بهار هیچ ارمغانی نخواهد آورد.زمستان در وجود ما لانه کرده است...

اما باز من با تمام تنهای ام به بهار می اندیشم...

آنهایی که باهم می خندید.باهم قدم برمی دارید...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت توسط saeed |



از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان  نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم

که دوست ما را ترک کند

و این خود دردی کشنده است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت توسط saeed |



از خدا پرسيدم:خدايا چطورمي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير!

با اعتمادزمان حال را بگذران وبدون ترس براي آينده آماده شو!

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز!

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن!

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت توسط saeed |



آسمان بارانی است

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

+ نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت توسط saeed |