امروز یه عالمه دوست دارم
فقط همین...!!!!![]()
خدایا مرا دریاب
تو را میبینم در غروب آفتاب
خدایا مرا یاری کن
برای دل تنهایم کاری کن
من لایق تو نیستم...
اما نمیدانم!!!
خواست لیاقتم رابه من یاداوری کند یا "خیانت" خودش را توجیه...!!!

من براي متنفر بودن از كساني كه از من متنفرند وقتي ندارم
زيرا درگير دوست داشتن كساني هستم كه مرا دوست دارند.
همیشه در یاد منی،
آسمان به آسمان،
کوچه به کوچه ،
رویا به رویا ،
هر جایی که مینگرم با منی، اما...
دلم برایت تنگ می شود!!!
راستی یه سوال:
اگه خدا یه روز گناه کردن را آزاد میذاشت.چه گناهی میکردی؟
اسکله ی ناز چشات
کاری دارم
یه قایقم
تو ساعته یه ربع به عشق
عقربه ی دقایقم
گرمی دستای تو رو
به صدتا دنیا نمی دم
هر وقت که یارم تو بودی
بی کسیو نفهمیدم
تو بند دل
سلول عشق
حبس نگاتو می کشم
ولی بازم رو میله ها ش
عکس چشاتو می کشم
آی قصه ی بی سر و ته
شعر بدون قافیه
برای مرگ این بی کس
نبودن تو کافیه
می خواهم قدم هایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم...
تو قبل از پایان باران می رسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا...
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم
من از اهل زمینم خوب می دانم
که شبنم با شقایق نسبتی دارد
دل شبنم
کنار گوش نامحرم
لطیف و خاضع و آرام
سحرها با شقایق صحبتی دارد
زمین جای قشنگی ست
خوب می دانم ولی این قصه نازیباست
که نامحرم به ظاهر دوست
ولی در دل زشبنم دشمنی دارد
تو ای زیباتر از زیباترین رؤیای تنهایی
برای لحظه ای کوتاه می آیی
کنار قلب تاریکم
دلم تاریک و سرد و خسته و عریان
بیا باران ... بیا باران
بیا باران سکوت عشق را بشکن
که صبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم آخری دارد
یه عاشق خوب و بدون ریا بشم
اما میگن عاشق موندن سخته
عاشق بودن و پای معشوق موندن این روزا همش حرفه
ترسم از اینکه منم بی وفا بشم
یه دروغگو تمام عیار بشم
اگه نتونم سر حرفم بمونم
برم و دلی رو بسوزونم
اونوقت کارم با خدا میشه
آه یه دل شکسته همیشه همراهم میشه...
اگه من خوب موندم اون بد شد چی؟
اگه دلم رو شکوند و رفت تکلیف دلم چی؟
یعنی عاشق واقعی پیدا میشه
بی هیچ ادعائی برای همیشه تو دلم می مونه
اگه رفتش چی؟

گفت حرفاش دروغ بوده چی ؟
همین الان همین لحظه
به یادت افتادم بازم
همین الان همین لحظه
چه قد دل تنگ چشاتم![]()
همین الان همین لحظه
می خوام که پیش من باشی
برای من که بی تو هیچ
امیدی نیست توی دنیا
همین الان همین لحظه
به یادت افتادم بازم
به یاد روزایی که من
تو آغوشت رها بودم
همین الان همین لحظه
تو رو می خوام بی اندازه
من اون قد عاشقت هستم
که باور کردنش سخته
من این قد درگیرم با تو
که شبها خواب چشمامو
گرفتی با غم یادت
چرا نیستی کنار من
که این شبهابشه دردم
منی که جز حضور تو
چیزی از عشق نمی خواستم
همین لحظه همین الان
بهت بدجوری محتاجم
نمی دونم که می فهمی
یا اینکه واسه تو سخته
به قلبی وابسته باشی
روزهاي بد...
دنيا معلم حسابت كه بود ..!
![]()
هر چه بيشتر حساب ميكنم
روزهاي خوب كم مياورم...!
شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم
تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو
بسان قايق، سرگشته ، روی گردابم !
تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟
تو را کدام خدا؟
تو را از کدام جهان؟
تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟
تو در کدام چمن، همره کدام نسيم؟
تو از کدام سبو؟
من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه
چه کرد با دل من آن شيرين نگاه، آه!
مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه!
کدام نشإه دويده است از تو در تن من؟
که ذره های وجودم تو را که می بينند
به رقص می آيند
سرود می خوانند!
چه آرزوی محالی است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يک سخن با تو:
به من بگو که مرا از دهان شير بگير!
به من بگو که برو در دهان شير بمير!
بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟
تو را به هر چه تو گويی، به دوستی سوگند
هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه
که صبر ، راه درازی به مرگ پيوسته ست!
تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه
تو دور دست اميدی و پای من خسته است
همه ی وجودم تو مهر است و جان محروم
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است
لحظه هایی نو از جنس بهار.از جنس زندگی برای زیستن با نگاهی نو...
راه همیشه دشوار نیست.زندگی همیشه بی بار نیست و درختان بی برگ همیشه عریان نخواهند ماند...
بهار در راه است.برای من.برای تو.برای ما...
و زمین دوباره خواهد جوشید.سبزها رو به آسمان پرواز خواهند کرد و طبیعت برای آنهایی که باهمند زیبا خواهد شد...
بهار خواهد آمد.خواه زمستان قصد سفر داشته باشد خواه نه!بهار چون بادی گرم بر گونه هایمان خواهد خیزید...
زندگی برای آنها که چون من تنهایند.در بهار هیچ ارمغانی نخواهد آورد.زمستان در وجود ما لانه کرده است...
اما باز من با تمام تنهای ام به بهار می اندیشم...
آنهایی که باهم می خندید.باهم قدم برمی دارید...
![]()
از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت
آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد
حتی حق آنکه دیگر دوستمان نداشته باشد
نمی توان از او رنجشی به دل گرفت
بلکه باید تنها از خود رنجید
که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم
که دوست ما را ترک کند
و این خود دردی کشنده است
از خدا پرسيدم:خدايا چطورمي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير! با اعتمادزمان حال را بگذران وبدون ترس براي آينده آماده شو! ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز! شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن! زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!

آسمان بارانی است
اشك من هم جاری است
شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است
آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است
شاید او می داند
كه فرو خوردن اشك
قاتل جان من است
من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم
اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه
من رهایش كردم باز زیر باران
من به زیر باران اشكها می ریزم
همگان در گذرند
باز بی هیچ تامل در من
سر به سوی آسمان می سایم؛
من نمی دانم...
صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است
دلم ميگيرد از اينكه نميدانم پس از من
خاطراتم را چه كس تعريف خواهد كرد؟
و افكار عجيبم را چه كس تعبير خواهد كرد؟
دلم از حس و حالم سخت بيزار است
واز موج پريشاني كه روحم را دگرگون كرد!
دلم ميترسد از تكرار تنهايي
نبود هيچكس اوج پشيماني
و اينكه حس كني ديگر نمي آيي
دلم ميسوزد وحس ميكنم آرامشي دارم
من اندر اوج تنهايي خدا را بادلم دارم
دلم ديگر نميگيرد نميترسد نميسوزد
چون او مشكل گشا دارد...
باز جسارت كردم و نوشتم
بانظراتون خوشحالم كنيد![]()
غمگین نباش خورشید !
جدایی پلک های انتظارم را بر هم نمی گذارد
پرده را کنار بزن
ببین چگونه یادگاری هایم
روی دیوار غروب پاک می شوند
وقتی تورا جا گذاشتم
روی دیوار کاه گلی محله نوشتم :
" کوچه ی ما
کوچه ی رویا و ترانه است "
نمی دانم خورشید!
نمی دانم دل اناری ات
با صدای کدام خواننده فشرده می شود!!
دل من که مثل انار آخر پاییز
با گریه ی کودکی لجباز ترک بر می دارد
اما تو خورشید
مواظب روشنایی فلق و
دل تنگی دیوار های کوچه باش
وقتی که در حال زندگی می کنیم نه در گذشته این یعنی یک گام مثبت برای بازگشت دوباره به زندگی است. زندگی را در حال دنبال کنیم و خود را اسیر دردها و خاطرات گذشته نکنیم.
اینکه به گذشته خود نگاه می کنیم و می بینم که چکار کردیم و چه بودیم و کجا بودیم، نیز نشانه خوبی است زیرا در حال بازسازی خود و ورود به روزهای خوب زندگی هستیم تا خود را و نقاط ضعف و قوت زندگی گذشته خود را نشناسیم نمی توانیم آن دردها ها را التیام ببخشیم و تا درد را نشناسیم و حس نکنیم مسلما به دنبال درمان نیز نخواهیم بود پس بازگشت و مرور زندگی گذشته خوب است اما ماندن و در جا زدن و تنیده شدن آن خاطرات در حال ویرانگر است.
در عین حال باید پذیرفت شکست را و این آمادگی را در وجود خودمان تقویت کنیم که گاهی دردهایی گذشته برایمان دوباره به هر دلیلی تداعی می شود و آن رنج ها دوباره از جایی سر باز می کند و شاید این مسئله تا چند سال هر از گاهی اتفاق بیفتد. پس باز گشت آن خاطرات را نیز امری طبیعی بدانیم و فقط سعی کنیم طرز برخورد و نگرش خود را به آن دردها بازسازی کنیم که گام اول پذیرش حضور هر از گاهی این دردهاو گام بعدی پذیرش ان و نهایتا تغییر در نحوه برخورد با آن هاست.
