تبليغاتX
تنهاتر از همه منم



نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند مثل آسمانی که امشب می بارد.... و اینک باران بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند و چشمانم را نوازش می دهد تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط saeed



شاید اونی که من حسرت زندگیشو میخورم /غرق حسرت زندگی من باشه.کسی چه میدونه؟؟؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت توسط saeed |



تو

همیشه در یاد منی،

آسمان به آسمان،

کوچه به کوچه ،

رویا به رویا ،

هر جایی که مینگرم با منی، اما...

دلم برایت تنگ می شود!!!

+ نوشته شده در شنبه بیستم اسفند 1390ساعت توسط saeed |



راستی یه سوال:

اگه خدا یه روز گناه کردن را آزاد میذاشت.چه گناهی میکردی؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت توسط saeed |



خدا می داند که چقدر سخت تلاش کرده ای وقتی سخت گریسته ای و قلبت مملو از دردست.
 
خدا اشکهایت را شمرده است وقتی احساس می کنی که زندگیت ساکن است و زمان درگذر است.
 
خدا انتظارت را میکشد وقتی هیچ اتفاقی نمی افتد و تو گیج و نا امیدی
 
خدا برایت جوابی دارد اگر ناگاه دیدگاه روشنی را در مقابلت آشکار سازد و اگر بارقه ی امید
 
در دلت جرقه زد خدا در گوشت نجوا کرده است وقتی اوضاع روبه راه می شود
 
و تو چیزی برای شکر کردن داری
 
خدا تو را بخشیده است وقتی اتفاقات شیرین و دلچسبی رخ داده است
 
و سراسر وجودت لبریز از شادی گشته است
 
خدا به تو لبخند زده است،به یاد داشته باش هر جا که هستی و با هر احساس خدا می داند.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت توسط saeed |



اسکله ی ناز چشات

کاری دارم

یه قایقم

تو ساعته یه ربع به عشق

عقربه ی دقایقم

گرمی دستای تو رو

به صدتا دنیا نمی دم

هر وقت که یارم تو بودی

بی کسیو نفهمیدم

تو بند دل

سلول عشق

حبس نگاتو می کشم

ولی بازم رو میله ها ش

عکس چشاتو می کشم

آی قصه ی بی سر و ته

شعر بدون قافیه

برای مرگ این بی کس

نبودن تو کافیه

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390ساعت توسط saeed |



زودتر بیا ...چتری روی سرم نیست...من زیر باران ایستاده ام و انتظار تو را می کشم...
می خواهم قدم هایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم...
تو قبل از پایان باران می رسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان می رسد؟
هر وقت چلچله برایت نغمه ی دلتنگی خواند و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری بیا...
من تا آخرین فصل باران منتظرت میمانم
+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت توسط saeed



بیا باران زمین حال و هوای دیگری دارد

من از اهل زمینم خوب می دانم

که شبنم با شقایق نسبتی دارد

دل شبنم

کنار گوش نامحرم

لطیف و خاضع و آرام

سحرها با شقایق صحبتی دارد

زمین جای قشنگی ست

خوب می دانم ولی این قصه نازیباست

که نامحرم به ظاهر دوست

ولی در دل زشبنم دشمنی دارد

 

تو ای زیباتر از زیباترین رؤیای تنهایی

برای لحظه ای کوتاه می آیی

کنار قلب تاریکم

دلم تاریک و سرد و خسته و عریان

 بیا باران ... بیا باران

 بیا باران سکوت عشق را بشکن

که صبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم آخری دارد

+ نوشته شده در دوشنبه دوم آبان 1390ساعت توسط saeed |



منم می خوام عاشق بشم
یه عاشق خوب و  بدون ریا بشم
اما میگن عاشق موندن سخته
عاشق بودن و پای معشوق موندن این روزا همش حرفه
ترسم از اینکه منم بی وفا بشم
یه دروغگو تمام عیار بشم
اگه نتونم  سر حرفم بمونم
برم و دلی رو بسوزونم
اونوقت کارم با خدا میشه
آه یه دل شکسته همیشه همراهم میشه...
اگه من خوب موندم اون بد شد چی؟
اگه دلم رو شکوند و رفت تکلیف دلم چی؟
یعنی عاشق واقعی پیدا میشه
 بی هیچ ادعائی برای همیشه تو دلم می مونه

اگه رفتش چی؟

گفت حرفاش دروغ بوده چی ؟

+ نوشته شده در سه شنبه چهارم مرداد 1390ساعت توسط saeed |



1-  لطفا روی لینك زیر رفته و به گزینه خلیج فارس رای بدهید

واجب شرعی و ملی است

                      لینك خلیج همیشه فارس

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت توسط saeed



همین الان  همین لحظه

به یادت افتادم بازم

همین الان همین  لحظه

چه قد دل تنگ چشاتم

 همین الان همین لحظه

می خوام که پیش من باشی

برای من که بی تو هیچ

امیدی نیست توی دنیا

همین الان همین لحظه

به یادت افتادم بازم

به یاد روزایی که من

تو آغوشت رها بودم

همین الان همین لحظه

تو رو می خوام بی اندازه

من اون قد عاشقت هستم

که باور کردنش سخته

من این قد درگیرم با تو

که شبها خواب چشمامو

گرفتی با غم یادت

چرا نیستی کنار من

که این شبهابشه دردم

منی که جز حضور تو

چیزی از عشق نمی خواستم

همین لحظه همین الان

بهت بدجوری محتاجم

نمی دونم که می فهمی

یا اینکه واسه تو  سخته

به قلبی وابسته باشی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390ساعت توسط saeed



روز خوب...

روزهاي بد...

دنيا معلم حسابت كه بود ..!

هر چه بيشتر حساب ميكنم

روزهاي خوب  كم مياورم...!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1390ساعت توسط saeed




تو کيستی، که من اينگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خيالت نمی برد خوابم

تو چيستی، که من از موج هر تبسم تو

بسان قايق، سرگشته ، روی گردابم !

تو در کدام سحر، بر کدام اسب سپيد؟

تو را کدام خدا؟

تو را از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه، تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن، همره کدام نسيم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه

چه کرد با دل من آن شيرين نگاه، آه!

مدام پيش نگاهی، مدام پيش نگاه!

کدام نشإه دويده است از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بينند

به رقص می آيند

سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی است زيستن با تو

مرا همين بگذارند يک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شير بگير!

به من بگو که برو در دهان شير بمير!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بيار به زير؟

تو را به هر چه تو گويی، به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه، صبر مخواه

که صبر ، راه درازی به مرگ پيوسته ست!

تو آرزوی بلندی و، دست من کوتاه

تو دور دست اميدی و پای من خسته است

همه ی وجودم تو مهر است و جان محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است

+ نوشته شده در جمعه دوم اردیبهشت 1390ساعت توسط saeed |



روزی نو
لحظه هایی نو از جنس بهار.از جنس زندگی برای زیستن با نگاهی نو...

راه همیشه دشوار نیست.زندگی همیشه بی بار نیست و درختان بی برگ همیشه عریان نخواهند ماند...

بهار در راه است.برای من.برای تو.برای ما...

و زمین دوباره خواهد جوشید.سبزها رو به آسمان پرواز خواهند کرد و طبیعت برای آنهایی که باهمند زیبا خواهد شد...

بهار خواهد آمد.خواه زمستان قصد سفر داشته باشد خواه نه!بهار چون بادی گرم بر گونه هایمان خواهد خیزید...

زندگی برای آنها که چون من تنهایند.در بهار هیچ ارمغانی نخواهد آورد.زمستان در وجود ما لانه کرده است...

اما باز من با تمام تنهای ام به بهار می اندیشم...

آنهایی که باهم می خندید.باهم قدم برمی دارید...

+ نوشته شده در سه شنبه دوم فروردین 1390ساعت توسط saeed |



از او که رفته نباید رنجشی به دل گرفت

آنکه دوستش داریم همه گونه حقی بر ما دارد

حتی حق آنکه دیگر دوستمان  نداشته باشد

نمی توان از او رنجشی به دل گرفت

بلکه باید تنها از خود رنجید

که چرا باید آنقدر شایسته ی محبت نباشیم

که دوست ما را ترک کند

و این خود دردی کشنده است

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت توسط saeed |



از خدا پرسيدم:خدايا چطورمي توان بهتر زندگي کرد؟

خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير!

با اعتمادزمان حال را بگذران وبدون ترس براي آينده آماده شو!

ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز!

شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن!

زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کنيد!

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم بهمن 1389ساعت توسط saeed |



آسمان بارانی است

اشك من هم جاری است

شاید این ابر كه می نالد و می گرید از درد من است

آخری اخر ابر هم - از دلم با خبر است

شاید او می داند

كه فرو خوردن اشك

قاتل جان من است

من به زیر باران از غم و درد خودم می نالم

اشك خود را كه نگه می دارم با یه بغض كهنه

من رهایش كردم باز زیر باران

من به زیر باران اشكها می ریزم

همگان در گذرند

باز بی هیچ تامل در من

سر به سوی آسمان می سایم؛

من نمی دانم...

صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

+ نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت توسط saeed |



دلم ميگيرد از حرفش*نميدانم پس از مرگم...*

دلم ميگيرد از اينكه نميدانم پس از من

خاطراتم را چه كس تعريف خواهد كرد؟

و افكار عجيبم را چه كس تعبير خواهد كرد؟

دلم از حس و حالم سخت بيزار است

واز موج پريشاني كه روحم را دگرگون كرد!

دلم ميترسد از تكرار تنهايي

نبود هيچكس اوج پشيماني

و اينكه حس كني ديگر نمي آيي

دلم ميسوزد وحس ميكنم آرامشي دارم

من اندر اوج تنهايي خدا را بادلم دارم

دلم ديگر نميگيرد نميترسد نميسوزد

چون او مشكل گشا دارد...

 

باز جسارت كردم و نوشتم بانظراتون خوشحالم كنيد

+ نوشته شده در شنبه چهارم دی 1389ساعت توسط saeed |



غمگین نباش خورشید !
جدایی پلک های انتظارم را بر هم نمی گذارد
پرده را کنار بزن
ببین چگونه یادگاری هایم
روی دیوار غروب پاک می شوند
وقتی تورا جا گذاشتم
روی دیوار کاه گلی محله نوشتم :
" کوچه ی ما
کوچه ی رویا و ترانه است "

نمی دانم خورشید!
نمی دانم دل اناری ات
با صدای کدام خواننده فشرده می شود!!
دل من که مثل انار آخر پاییز
با گریه ی کودکی لجباز ترک بر می دارد
اما تو خورشید
مواظب روشنایی فلق و
دل تنگی دیوار های کوچه باش

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389ساعت توسط saeed



وقتی که در حال زندگی می کنیم نه در گذشته این یعنی یک گام مثبت برای بازگشت دوباره به زندگی است. زندگی را در حال دنبال کنیم و خود را اسیر دردها و خاطرات گذشته نکنیم.

 اینکه به گذشته خود نگاه می کنیم و می بینم که چکار کردیم و چه بودیم و کجا بودیم، نیز نشانه خوبی است زیرا در حال بازسازی خود و ورود به روزهای خوب زندگی هستیم تا خود را و نقاط ضعف و قوت زندگی گذشته خود را نشناسیم نمی توانیم آن دردها ها را التیام ببخشیم و تا درد را نشناسیم و حس نکنیم مسلما به دنبال درمان نیز نخواهیم بود پس بازگشت و مرور زندگی گذشته خوب است اما ماندن و در جا زدن و تنیده شدن آن خاطرات در حال ویرانگر است.

 در عین حال باید پذیرفت شکست را و این آمادگی را در وجود خودمان تقویت کنیم که گاهی دردهایی گذشته برایمان دوباره به هر دلیلی تداعی می شود و آن رنج ها دوباره از جایی سر باز می کند و شاید این مسئله تا چند سال هر از گاهی اتفاق بیفتد. پس باز گشت آن خاطرات را نیز امری طبیعی بدانیم و فقط سعی کنیم طرز برخورد و نگرش خود را به آن دردها بازسازی کنیم که گام اول پذیرش حضور هر از گاهی این دردهاو گام بعدی پذیرش ان و نهایتا تغییر در نحوه برخورد با آن هاست.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت توسط saeed |



من و تنهایی و شب

شب و تنهایی و من

عجب اونسی داریم من و ماه و ماهی

خنده ی تلخ به لب دارد ماه

شاید او هم ،چون من

شاهد قتل مهر بوده

در قتل گاه

می چکد خون خورشید غروب هنوز

در قفس ماهی ها ،در حوض خانه ی ما

ماهی چشمانم تشنه و بی تابست

می تراود نور ز ابران خدا

مادرم تکیه بر درخت تنهایی من ، می گوید

شاید امشب باران

باران امشب شاید...

کاش امشب غرل ناز سازد باران

بنوازد بال سنجاقک ها

تشنه اند شب بوها

تشنه اند ماهی ها

پس دعا کنید ماهی ها

پس دعا کنید شب بوها ...

شاید امشب باران

باران امشب شاید..

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت توسط saeed |



نشنو از نی ، نی حصیری بی نواست

بشنو از دل ، دل حریم کبریاست

نی بسوزد خاک و خاکستر شود

دل بسوزد خانه ی دلبر شود

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت توسط saeed |



فرصتی دوباره برای سفر

سلام دوستان خوبم

به خاطر مسافرت ٬ حدود 14 روز نیستم و نمیتوانم آپ کنم دلم برایتان تنگ میشود.

سفر زمینی به مشهد مقدس ٬ برنامه سفر کوتاه مدتمان است(20 شهریور 89)

 مسیر: بندرعباس- کرمان - مشهد - بجنورد -گرگان - آستارا -تهران ٬ همدان - اراک

و هر شهری که توی مسیرم باشه یه سر بهش میزنم.


و از طرف همه دوستان عزیزم نایب الزیاره پیش آقا امام رضا(ع) هستم


+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت توسط saeed |



آسمان بارانی است

اشک من هم جاری است

شاید این ابر که می نالد و می گرید از درد من است

شاید آسمان هم از  دل من با خبر است!

شاید او می داند

که فرو خوردن غم

قاتل جان من است

من زیر باران از غم و درد خود می نالم!

اشک خود را نگه می دارم با یک بغض کهنه

من رهایش کردم باز زیر باران

من زیر باران اشکها می ریزم!

همگان در گذرند!

باز بی هیچ تامل در من!

سر به سوی آسمان می سایم!

من نمیدانم!
صورتم بارانی است یا آسمان بارانی است

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت توسط saeed |



مهمانی خدا در راه است

حیف چه زود تموم شد با همه خوبیها و خاطراتش. انگاری همین دیروز بود که روز اولش داشتم از  گشنگی و تشنگی دل ضعفه می رفتم.

 ای کاش اون چند روز سحری رو که خواب موندم تنبلی نمی کردم و بیدار می شدم.

 ای کاش وقتم رو پای اون سریال ... نمیذاشتم  سر کارمون گذاشته بود با اون تموم شدن سرهم بندی شدش.

ای کاش  خونه ی ... اینا رو هم برای افطاری دعوت می کردم، غذا که زیاد درست کرده بودم.

عجب شبهای قدر با حالی بود کاشکی بیشتر بیدار می مومندم.

ای کاش سر سفره افطاری اینقدر زیاد نمی خوردم!

ای کاش دقیقه نود سحری نمی خوردم.

درسته موقع نذرشون برامون چیزی نفرستادن اما  ای کاش یک کاسه از نذریم رو  واسشون می بردم.

ای کاش....

 تعجب نکنید، هنوز ماه شعبان است و رمضان از راه نرسیده است که بخواهد تمام شود!!!

می خواستیم با این جملات که ناخواسته  در ذهن هر کسی آن هم در پایان ماه رمضان تداعی می شود یا شاید هم بر زبان آورده می شود به پیشواز این ماه برویم تا با دقت در پایان حزینش، قدر آغاز ملیحش را دریابیم و تعدادی از ای کاش های بالا را در حد وسع و توان کاهش دهیم.

بی شک هر مومنی با هر مقام و منزلتی دچار این نوع  حسرتها می شود اما بهتر آن است که حسرت هایمان عارفانه باشد و نه از نوع غافلانه !!!

عظمت و ابهت رمضان را با تامل در دعای وداع رمضان امام سجاد علیه اسلام تا حدودی می توان درک و هضم کرد و چقدر ارزشمند و اثربخش می شود که این دعا در هر روز این ماه خوانده شود و به شب آخر بسنده نشود.  امام در یک فراز عمیق و بهت انگیز می فرمایند:

 خداحافظ‌اي ماهي كه تا بودي عزيز بودي و هنوز که نرفتی  مرا به جيغ و فریاد  وا داشتي، نرفته دلتنگ و پریشانت شدم. آن موقع که نبودی انتظارت را می کشیدم و حالا که در حال رفتنی مرا به وحشت انداختی....!!!(دعای 45 صحیفه سجادیه)

   سوالی که  جای طرح دارد و عده ایی را متعجب ساخته این است که چرا در این ماه، با تمام برکات و  ویژگیهای منحصر به فرد و خاصش، به کام عده ای تلخ و سخت و طافت فرسا و برای عده ای دیگر پرحلاوت و شوق آسا  می شود؟ شاید  آنچه در ادامه می آید مثال  خوبی نباشد اما جهت تقریب ذهنی به پاسخ سوال
 می تواند رهگشا واقع شود. در اطراف خود ، به کرات مشاهده کرده ایم که جوانی عاشق می شود و برای نیل به معشوقش بدون هیچ ترس و ابایی دست به هر کاری می زند و در برابر هر مانع و مخالفی ، ایستادگی می کند، و چه اعتماد و تقدیری می کند در برابر کسی که این مسیر را برایش هموار و  مقدمات این وصال را فراهم آورده است. ماه رمضان برای کسانی که عاشقانه کشته و مرده خدواند هستند ، بسان همان تسهیل و تسریع کننده مسیر  به سمت خدا است که از منهیات و دستورات آن استقبال می کنند چون می دانند دیر یا زود با هر سوخت وسوزی( واژه رمضان از رمض به معنای سوزاندن) خود را در آغوش محبوبشان می بینند.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم مرداد 1389ساعت توسط saeed |